تاريخ : پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 | 22:51 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خوبین؟ ان شاءالله که همه گفتمانی ها سلامتین...

 

این پست همیشه ثابت هست به یاد همون تایپک هر چه میخواهد دل تنگت بگو ...دوباره راه اندازی میشه خواهشا حس وحالتون رو در قسمت نظرات در همین پست ثابت بنویسید

 

 

 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم آذر 1393 | 1:2 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

کربلا بری و آدم نشی فایده نداره!!!

 



تاريخ : جمعه چهاردهم آذر 1393 | 13:10 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

 

 

┘◄ امشب میخوام بشینم از آرزوهام بنویسم
.
.
.
.
.
♥ به نام خدا . . کرب و بلا ♥


تمام. . .



تاريخ : جمعه چهاردهم آذر 1393 | 13:5 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

 

حسیـــن جـــان بازار عاشقــــی ات خیلـــی داغ است ایـــن روزها. . .
به هـــرکس می رســــم بعد از ســـلام این جملـــه را می شنوم :

" الحمــــدلله فردا عـــازم کــــوی حسیـــــن هستم ". . .
می بینـــی همـــه از اجر نوکــــریشان مــــی گویند
و با اشتیــــاق از تو سخــــن می گـــــویند

و مـــن در دنیای مجـــازی و غیرمجـــازی دل خـــوش کرده ام
به گفتن جملــــه ای : " التمـــاس دعـــا " . . .
شاید از طفیل وجود عاشقانــــت سهمـــی هم باشد برای من . . .

اما دیـــگر طاقـــت ندارم، خستــــه شده ام . . .
نمـــی شود که همه از دعوت نامـــه ای که برایشان فرستــــاده ای
سخــــن بگویند و سهـــم من فقط حســرت باشد و حســرت . . .

آخرِ هر روز سهـــم من فقط شمارش " التمـــاس دعـــا " گفتن هایی ست
که بدرقـــه ی راه عشــاقت کــــرده ام . . .

 



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 | 21:18 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی



تاريخ : شنبه هشتم آذر 1393 | 12:31 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی



تاريخ : پنجشنبه ششم آذر 1393 | 22:20 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

 

فردا جمعه است و ذکر روز جمعه 100 مرتبه صلوات است...
خوبه این صلوات رو بعد از نماز صبح بفرستیم و درخواست فرج آقا امام زمان را داشته باشیم.
♥•٠·˙
حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
از شامگاه پنج‌شنبه و شب جمعه، فرشتگانی با قلم‌هایی از طلا و لوح‌هایی از نقره، از آسمان به سوی زمین می‌آیند و تا غروبِ روز جمعهِ ثواب هیچ عملی را نمی‌نویسند به جز صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام.

عن مُولانا الصَّادقِ علیه السلام:
【 إذا كانَتْ عَشِیَّةُ الخَمیِسِ وَلیَلةُ الجُمُعَةِ نَزَلَتْ مَلائِكَةٌ مِن السَّماءِ مَعها أقلامُ الذَّهَبِ وَصُحُفُ الفِضِّةِ، لایَكتُبونَ (عَشِیَّةَ الخَمیِسِ وََلیَلَةَ الجُمعَةِ إلی أنْ تَغیِبَ الشَّمسُ) إلاّ الصَّلاةََ عَلی النَّبِیِّ وَآلِهِ. 】

┘◄ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



تاريخ : یکشنبه دوم آذر 1393 | 14:16 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

کجایند مردان بی ادعا...

ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﻫﻤﺖ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺷﻮ ﺧﯽ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﯼ ﮔﻮﺷﺘﻮ
ﻣﯿﺒﺮﻡ ..
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺍﻭﺭﺩﻥ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺳﺮﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ
ﻧﯿﺴﺖ ...〰〰〰〰〰〰〰〰


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﭼﻤﺮﺍﻥ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﻟﺒﻨﺎﻧﯽ
ﺍﺵ ﻏﺎﺩﻩ ﺟﺎﺑﺮ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﺘﯿﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﺒﯿﻨﻦ ...〰〰〰〰〰〰〰〰


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﺣﻤﯿﺪ ﺑﺎﮐﺮﯼ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﻣﯿﺮﺍﻧﯽ
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﮕﻠﺘﺮﯾﻦ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻮﺩ ...〰〰〰〰〰〰〰〰〰


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﺪﯾﻦ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻏﯿﺒﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ
ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺳﺖ ﺻﺪﺍﯼ ﮐﻤﯿﻞ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﻮﻡ .. ﺁﯾﺎ
ﺑﺎﻭﺭﺗﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ ..؟〰〰〰〰〰〰〰〰〰


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﻋﺒﺎﺩﯾﺎﻥ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻤﺶ ﺩﺭ ﻣﺮﺛﯿﻪ ﺍﯼ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ
ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺷﻬﯿﺪﺵ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺑﺲ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﻭ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ...؟
ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﺑﻮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﯽ ﺩﺭﺑﺪﺭﯼ ﻭ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ..
ﭘﺲ ﮐﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﻮﺩ ..؟〰〰〰〰〰〰〰〰〰


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻧﻮﺷﺖ :
" ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﺼﯿﺒﻢ ﺷﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻣﯿﻤﺎﻧﻢ "...
ﺧﺎﻧﻤﺶ ﮔﻔﺖ:
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻢ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻟﺸﺎﻥ
ﺑﺨﻮﺭﺩ ... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ..
ﻭ ﺣﺎﻻ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﻮﺑﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ
ﺑﻬﺸﺖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﮑﺸﺪ ...
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺪ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ .. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﻭ ﻣﺰﻩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ
ﺑﭽﺸﺪ ..〰〰〰〰〰〰〰〰〰


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﺻﻐﺮﯼ ﺧﻮﺍﻩ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﻫﻤﺮﺯﻣﻬﺎﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﻣﺤﻤﺪ! ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ ..ﺑﺎ ﺁﻥ ﻗﺪ ﻭ ﻗﺎﻣﺖ ﺭﺷﯿﺪﺕ،
ﺁﺧﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻥ ..ﻫﻤﻪ
ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻫﺎﯼ ﺟﺒﻬﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺕ ﮐﻮﺗﺎﻫﺘﺮﻧﺪ ..
ﺧﺎﻧﻤﺶ ﮔﻔﺖ:
ﭘﯿﮑﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﻭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻥ .....
ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﮔﻔﺘﻢ:
ﻓﻘﻂ ﺑﮕﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﯾﻨﺶ ...؟
ﺁﻗﺎﯼ ﻋﺎﺑﺪﭘﻮﺭ ، ﻫﻤﺮﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﮔﻔﺖ:
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ
ﺭﺍ ﻧﯿﺎﺭﻡ ..
ﻣﺮﺗﺐ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﮑﻮﻥ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ...
ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺎﻻﯼ ﮐﻮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻤﺶ ...〰〰〰〰〰〰〰〰.


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﺣﺴﻦ ﺁﺑﺸﻨﺎﺳﺎﻥ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺭ ﺗﺸﯿﯿﻊ
ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻫﺎﯾﺶ ﺍﻓﺸﯿﻦ ﻭ ﺍﻣﯿﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﮐﻒ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﭺ ﮐﻨﯿﺪ ... ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ..
ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﯽ ﮐﻒ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﯿﺪﻧﺪ ...
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﺧﻮﻧﯽ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﯾﮏ ﮐﯿﺴﻪ
ﭘﻼﺳﺘﯿﮏ ..
ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺗﺮ ﺷﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﯿﺴﻪ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻡ ...
ﺧﻮﻥ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﻮﯼ ﻣﺮﺩﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ . ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﮔﺮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ..
ﺑﻮﯼ ﻋﻄﺮ ﭘﯿﭽﯿﺪ ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻪ ...
ﻋﻄﺮ ﮔﻞ ﻣﺤﻤﺪﯼ ..
ﺑﻮﯼ ﻋﻄﺮﯼ ﮐﻪ ﺣﺴﻦ ﻣﯿﺰﺩ ..
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﺎﺵ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎ ﻋﮑﺲ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ...
ﺍﻣﺎ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ..
ﺗﻮﯼ ﻋﮑﺲ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺑﻮﯾﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ .〰〰〰〰〰〰〰〰.


ﺟﺎﯼ " ﺷﻬﯿﺪ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ" ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ:
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﻋﺎﯼ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﮐﻨﯿﺪ ...〰〰〰〰〰〰〰〰〰
و در آخر دعا کنید شهید شویم که اگر شهید نشویم باید بمیریم..
.

 

 



تاريخ : یکشنبه دوم آذر 1393 | 14:9 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

 

چادری که همراه عشوه و ناز و دلبری باشد ...
همراه ارایش و لاک باشد...
چادری که نتیجه اش لایک پسرها به زیبایی شما در شبکه اجتماعی باشد...
روکش-سیاه-زشتی است که زشت ترت میکند!
زننده ات میکند!



تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 12:42 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

 

آیت الله بهجت (ره ) فرمودند :

گریه بر حسین از همه مستحبات بالاتر است حتی از نماز شب !!!!
چون نماز شب حالتی جسمی دارد ولی گریه بر اباعبدالله رقّت روحی است ....

این پست هم برای اونایی که میگن چرا هر شب میرید روضه ؟؟!!!

وقتی که چایی روضه مرا مست می کند
کفران نعمت است به پیمانه لب زنم ......

اینم برای اونایی که میگن ......!!

مارا اگر چه بازی دنیا خراب کرد
اما به لطف روضه ی ارباب بهتریم

اینم برای اونایی که میگن : این همه میرید هیئت آخرش که چی ؟؟!!!

به حسین ابن علی پشت و پناهم گرم است
ای خدا شکر عجب پشت و پناهی دارم

اینم برای همه نوکرای ارباب ؛؛

عشاق حسین در وطن معروفند
مانند اویس در قرن معروفند

اینان که شفیع مردم فردایند
امروز به خادم الحسین معروفند



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 12:24 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

سلام

 

وبرای همیشه خداحافظ گفتمان و گفتمانی های محترم

 

من منتظر جواب مدیران بودم که جوابی از طرفشون نشنیدم

 

خداوند منان هدایتشون کنه...

 

اگر کسی میخواد مدیریت بهش بدم بیاد اینجا خودشو معرفی کنه تا رمز رو دریافت کنه

 

orkidehz72@yahoo.com

 

 

 



تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 16:1 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی
بسم الله الرحمن الرحیم

روز جمعه ای برای اقای گلمون مینویسم:

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ



تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 21:34 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچهای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود…

مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.

ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.

آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت :

” ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد
من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم.”

سلیمان به مورچه گفت :

“وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟”

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.



تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 19:27 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی
سلام دوستای گلم

نمیدونم چرا پست قبلیم که تولد امام رضا قراش داده بودم، چاپ نشده بود.

اما دوباره نوشتمش و منتشر کردم.

تقدیم به شما عاشقای امام رضا.

 

راستی

تا روز موعود چیزی نمونده.

اقا مدیر هم اجازه دادن :)



تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | 12:56 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

کوری آمد وسط صحن تو، بینـــا برگشت
یک زن ویلچـــری، روی دوتا پا برگشت
 
کافـــرى تا به ضریح تو نگاهش افتاد
سجده ای کرد سپس شیعــــه ی مولا برگشت
 
خسته بود از همه ی آینــــه ها... تا اینکه
زشت آمد، متحـــول شد و زیبا برگشت...
 
آنکه در صحن به دنبال شـــفا آمده بود
با نگاهی به ضریح تو مسیـــحا برگشت
 
زائری گفت چرا اشــک ندارم آقا!؟
نگهش کردی و با دیده ی دریـــا برگشت..
 
یک جوان حاجــــتش این بود: که زن میخواهم!
رفت... تا اینکه شبی پیش تو بـابـا برگشت
 
به گمانم که به طـــور تو مشرف شده بود
آنکه با معجزه و با ید بیـــضا برگشت
 
صبح درقامت یک مرد گـــدا رفت حرم
ظهر نزدیک اذان بود که "آقــــا" برگشت...
 
جبرئیل آمده بود از وسط عـــرش؛ حرم
دوسه تا فــــرش تکان داد و به بالا برگشت...
 
نفس خادمتان خورد به آن نصــــرانی
در حرم شیعـــــه شد، از مذهب ترسا برگشت
 
زائـــری بود مردد جلوی ترمینال...
مشکلی داشت از اول به خدا با "برگشــــت"



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 18:44 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

آمدم ای شاه ، پناهم  بده                خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق           قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست       شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است         بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من            با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند          نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی       



تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 23:42 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

 

میگفت ...:

بهای عشق جـــــــــــــان ست ...

گاهی ذره ذره ...

گاهی" ی ک ــــــــــــــجا ..."

.

.

کاش ... کنار پنج ـــــــــــره فولادت...

آنهم " ی ک ــــــــــــــــجا " باشد...



تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور 1393 | 9:20 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی
   لبخند رازی ست

                          عشق رازی ست

 

             اشک آن شب لبخند عشق ام بود

 

             قصه نیستم که بگویی

 

                  نغمه نیستم که بخوانی

 

                       صدا نیستم که بشنوی

 

           یا چیزی چنان که ببینی

 

                      یا جیزی چنان که بدانی..........

 

          من درد مشترک ام مرا فریادکن.

 

          درخت با جنگل سخن می گوید

 

                    علف با صحرا

 

                         ستاره با کهکشان

 

          من با تو سخن می گویم.

 

             نامت را به من بگو

 

               دستت را به من بده

 

                   حرفت را به من بگو

 

                        قلبت را به من بده

 

          من ریشه های تو را دریافته ام

 

            با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

 

                 و دستهایت با دستان من آشناست.

 

                     در خلوت روشن با تو گریسته ام

 

          برای خاطر زنده گان و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

 

             زیباترین سرودها را

 

               زیرا که مردگان این سال، عاشق ترین زنده گان بودند

 

           دستت را به من بده

 

              دستهای تو با من آشناست

 

                   ای دیر یافته با تو سخن می گویم

 

           به سان ابر که با توفان

 

             به سان علف که با صحرا

 

                به سان باران که با دریا

 

                   به سان پرنده که با بهار

 

                       به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

 

          زیرا که من

 

             ریشه های تو را دریافته ام

 

                     زیرا که صدای من

 

                               با صدای تو آشناست............  



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 19:20 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

زنده اي در سردخانه
    این خاطره من مربوط به آقاي صفايي كارمند يكي از بيمارستان هاي تهران است. او هنگامي كه سردخانه بيمارستان را باز كرد متوجه شد يكي از مرده ها زنده شده است. او مي گويد: عصر يك روز زمستاني به سردخانه بيمارستان رفتم وقتي در يكي از قفسه ها را باز كردم متوجه بخاري شدم كه از دهان مرده اي بيرون مي آمد. از ترس شوكه شده بودم. سريع از سردخانه بيرون آمدم و مسئولان بيمارستان را در جريان قرار دادم. پس از ساعتي وقتي حالم بهتر شد متوجه شدم، آن مرد حدود دو ساعت قبل به علت ايست قلبي فوت كرده و به سردخانه منتقل شده است. پزشكان هم براي نجات جان او به بدنش شوك وارد كرده بودند. اما پس از قطع دستگاه ها، قلب او دوباره به تپش افتاده بود. اما پرستاران بي اطلاع از موضوع او را كفن پيچ كرده و داخل سردخانه گذاشته بودند. آن مرد پس از چند روز، بهبودي خودش را به دست آورد و از بيمارستان مرخص شد.



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 19:9 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 19:6 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

برای حواریون در دین بهایی به حواریون بهاءالله نگاه کنید.

حَواریون مسیح (جمع حواری به معنی شستن و سفید کردن). عنوان دوازده تن از یاران و شاگردان ویژهٔ عیسی مسیح است.


 
نگاره ۱۲ حواریون مسیح

در انجیل متی باب ۱۰، لوقا باب ۶ و انجیل مرقس باب ۹ اسامی حواریون این چنین ذکر شده است:

  1. شمعون پطرس
  2. اندریاس، برادر پطرس
  3. یعقوب پسر زبدی
  4. یوحنا
  5. فیلیپ
  6. برتولما
  7. توما
  8. متی
  9. یعقوب پسر حلفا
  10. لبی معروف به تدی
  11. شمعون قانوی یا شمعون غیور
  12. یهودا اسخریوطی

ابوالفرج‌بن الجوزی در المدهش نام حواریون عیسی را بشرح زیر آورده است:

  1. شمعون الصفا
  2. شمعون القنانی
  3. یعقوب‌بن زندی
  4. یعقوب‌بن حلقی (حلفا)
  5. قولوس (فیلیفوس)
  6. مارقوس
  7. یوحنا
  8. لوقا
  9. توما
  10. اندراوس (اندرواس)
  11. برثملا (مصحف برثلما) (برطلمی)
  12. متی

بعضی از این دوازده نام بالا با نامهایی که مسیحیان آورده‌اند وفق نمی‌دهد.

حواریون مسئولیت ابلاغ بشارت عیسی را به دیگر اقوام بنی اسرائیل پذیرفتند و مسیح بودن عیسی و بر حق بودن وی را تصدیق کردند و پس از زنده شدن دوباره و عروج عیسی به آسمان، طبق دستور او به سوی اقوام بنی اسرائیل در دیگر نقاط عالم پراکنده شدند و به ابلاغ بشارت(انجیل) او پرداختند. بر اساس متن «انجیل»یهودا اسخریوطی که از حواریون بشمار می‌رفت، خائن بود و عیسی مسیح را به سربازان رومی تسلیم نمود و از زمرهٔ حواریون مردود و مستحق لعن ابدی شد. «متیاس» جای وی را گرفت.

غربی‌ها حواریون را آپوستل (Apostle) می‌نامند. این کلمه از آپوستولو یونانی گرفته شده که به معنی «رسولان» می‌باشد و به همین علت مسیحیان به جای حواریون از اصطلاح «رسولان» استغاده می‌کنند.



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 19:1 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

اموری مانند مهره مار و تاثیر آن در جذب محبت و توجه افراد به خود و خرافاتی از این قبیل، در هیچ منبع دینی معتبر ذکر نشده ، در نتیجه توجه به آن نامعقول است .
البته امروزه بسیاری از فروشگاه های اینترنتی با داستان سرایی های عجیب و بیان امور علمی و متافیزیکی و مغناطیسی تلاش می کنند تاثیرات این قبیل اشیا را علمی و مطابق با واقعیت جلوه دهند اما در جمع بندی این نظریات برای هر انسان عاقلی روشن می شود که این امور تنها ادعاهایی بی اساس و غیر قابل اثبات هستند . اعتماد به آن ها نشانه دوری از عقل و دانش و معرفت دینی است .
در هر حال سر تا پای این مباحث پر است از ادعاهایی ثابت نشده و البته غیر قابل اثبات . با توجه به وسعت تلاش برای دریافت رقم های بسیار بالا در مورد تهیه مهره مار، اصل و استفاده ار تعابیر عامه پسند و اشاره به تاثیرات عجیب و غریب این اشیای ناشناخته برای زندگی بشر می توان به واهی بودن این ادعاها پی برد ،به خصوص که غالب متصدیان این گونه امور ، از ابتدایی ترین مزایا و تاثیرات مورد ادعای مهره ها بی بهره اند.
اگر مهره ها برای خوش بختی و محبوبیت و ثروتمند شدن فردی تاثیر داشت، لااقل در خود این افراد سازنده و فروشنده این گونه امور باید نشانی از تاثیرات دیده می شد .



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 18:54 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

جون علاقه

وافری به ورزش های رزمی

خصوصا گونگ فو

دارم.

این عکس رادراین وب قرار میدهم.



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 18:44 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 12:56 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

فراخوان

دعای دسته جمعی براااای ظهور منجی قایم

آل محمد

بنی اسراییل

با دعا وگریه ظهورمنجی خودرا 400 سال به جلو انداخت.

بیایید همه با هم یک صدا

با ندبه وگریه در یک زمان مشخص برای

ظهور فارس الحجاز ابا صالح المهدی

دعاکنیم

راااه نجات

وحفظ کرامت بخشیدن به انسانها

ورسیدن به سکینه قلوب همه

فقط

در دستان پرتوان مهدی زهرااست وبس!!!



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 12:36 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

صحبتی با نویسندگان

 

 

ادامه ی مطلب ورود ممنوع

 

رمز ورود همون رمز ورود تویسندگی است



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 12:27 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

اگر

مطلب مقداری طولانی است.

از شما بزرگوار عذرخواهی می کنم.

جون مدنظرم است.

نوشته ها را کوتاه ومفید بیان نمایم

اما جون این موضوع رامفید داستم.

امکان اختصار کردن ان وجود نداشت.

در هر صورت عفووو بفرمایید

این مورد را!!!

...........................................................................

آیا سحر و جادو واقعیت دارد و درست است؟


پاسخ:
آیا بستن بخت دختران و بستن راه كار... واقعیت دارد؟ اگر واقعیت دارد از طرف خدا است یا افرادی كه در این دنیا زندگی می‏كنند؟ 3- آیا دعای دعا نویس‏ها درست است؟ 4- راه باز شدن بخت... چیست؟
در قرآن بیش از 50 مورد كلمه سحر به كار رفته كه از مجموع آن می‏توان استفاده كرد كه سحر به دو قسم تقسیم می‏شود
1- سحری كه مقصود از آن فریفتن و تردستی و شعبده بازی و چشم بندی است و حقیقتی ندارد، چنانكه می‏خوانیم "ریسمانها و عصاهای آنان (جادوگران زمان موسی‏علیه السلام) بر اثر سحرشان به نظر می‏رسید كه حركت می‏كنند."(1)
2- قسم دوّم سحری است كه واقعاً اثرگذار است مثل اینكه باعث جدائی زن و شوهر و یا مریض شدن انسان و... می‏شود، در قرآن می‏خوانیم "آنها مطالبی را می‏آموختند كه بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفكنند... آنها قسمتهایی را فرا می‏گرفتند كه برای آنان زیان داشت و نفعی نداشت."(2)
3- قسم سوّمی هم ادّعا شده كه ممكن است بر اثر سحر، شكل اشخاص تغییر كند، مثلاً انسان بر اثر سحر تبدیل به حیوان شود كه این واقعیت ندارد.(3)
امام صادق‏علیه السلام فرمود: "سحر، انواعی دارد:
1- یك نوع آن مانند طبابت است، چنانكه پزشكان برای هر دردی دوا و دارو دارند، ساحران هم برای هر سلامتی آفتی و برای هر عافیتی بلایی دارند.
2- تردستی و چشم بندی
3- تسخیر نمودن جنّ و شیاطین.(4)
پس اصل وجود سحر و تأثیر گذاری آن فی الجمله، واقعیت دارد.
اما اگر مراد این باشد كه كسی به واسطه سحر بین زن و شوهری دشمنی ایجاد كند و یا خواستگاری را نسبت به دختری بدبین كند و یا شخصی را نسبت به كار و شغل خاصش بدبین كند این ممكن است، و اما اینكه بتواند كاملاً جلو بخت دختری را بگیرد، این واقعیّت ندارد. فقط صرف تخیّل است. و همچنین است نسبت به شغل و كارهای انسان به طوری كه همه راهها را بر انسان ببندد، امكان ندارد.(5)
اما دعای دعانویس‏ها اگر به صورت ابطال سحر باشد می‏تواند درست باشد و واقعیّت داشته باشد، چنانكه امام صادق‏علیه السلام به شخصی كه ساحر بود و قصد توبه داشت فرمود: بعد از این "عقده سحر را بگشا و سحر را باطل كن ولی گره جادوگری مزن(6) و همچنین اگر به صورت استفاده از اثرات بعضی سوره‏ها و یا آیات قرآن باشد.(7) و یا آثار بعضی دعاها و ختم‏هایی كه مدرك صحیح دارند، باز هم قابل قبول است(8)، چون دعا اثر دارد، چنانكه پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله فرمود: "دعا می‏تواند قضای الهی را تغییر دهد."(9) اما نوع دعا نویسان فعلی، مخصوصاً آنهایی كه سواد كافی نسبت به قرآن و روایات و دعاها ندارند( و این كار را شغل و وسیله درآمد قرار داده‏اند و با انواع حیله‏ها می‏خواهند از مردم پولی به دست آورند، قابل اعتماد نیستند و به حرف آنها نباید توجه شود. البته نوع دیگری از دعا داریم كه ممكن است انسان بر اثر پاكی روح دعایی بنویسد و یا بخواند كه مؤثر واقع شود، شبیه رجبعلی خیاط، و یا مرحوم نخودكی اصفهانی(10) كه این نوع، واقعیّت و صحّت دارد، منتهی بسیار نادر و نایاب است.
نوع دیگری از تصرفات كه در جامعه ما دعا نویسی خوانده می‌شود ولی ارتباطی به دعای واقعی ندارد، استفاده از علوم غریبه مثل جفر و رمل و ... می‌باشد. اعداد و برخی از كلمات و حروف خواصی دارند و برخی با دانستن و به كار بستن آن‌ رموز می‌توانند به كارهایی خارج از عرف دست بزنند. ممكن است این آثار در برخی از آیات قرآن نیز یافت شوند كه هر كسی این آثار را نمی‌شناسد. البته در موارد بسیاری این آیات اثرات مفید و سحر شكن دارند، ولی سوء استفاده از آن ناممكن نیست.
اگر واقعاً ثابت شود كه شخصی مورد سحر قرار گرفته، باید دنبال كسی برود كه می‏تواند سحر را باطل كند، اما مسأله مهمی كه برای شما بیان می‏شود این است كه اعمال و رفتار خود انسان در سرنوشت انسان سهم بسزایی دارد، قرآن می‏فرماید: در آن چه مصیبت به شما می‏رسد، دستاورد خودتان است"(11) علی‏علیه السلام در تفسیر این آیه فرموده: "از گناهان اجتناب كنید كه تمام بلاها و كمبود روزی به واسطه گناه است حتّی خراش برداشتن بدن و زمین خوردن و مصیبت دیدن"(12) شاید گاهی گناهان انسان مانند بی‏حرمتی به پدر و مادر و امثال آن باعث شود مسائل ازدواج به مشكلات برخورد كند، و یا نسبت به كار و زندگی و یا به رزق و روزی لطمه وارد شود.
بهترین راه برای باز شدن بخت و... توجه به مسائل زیر است:
1-از گناهان، شدیداً دوری كنید، در این صورت قطعاً خداوند زمینه ازدواج مناسب و یافتن كارهای مفید و... را برای انسان فراهم می‏كند(13 )
2- به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهمیّت داده شود.
3- خدمت به دیگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزدیك در بهتر شدن وضع زندگی انسان بسیارمؤثر است.
4- از همه مهمتر، سرمایه بسیار بزرگی در اختیار داریم و آن وجود اهلبیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام است كه دعا و توسل به آنها داشته باشیم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحی و ارواح العالمین له الفداء، بسیار مؤثراست.
5- دعای خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادق‏علیه السلام فرمود: "دعا برای حل مشكلات از نیزه نفوذ كننده‏تر است."(14) و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: "دعا اسلحه مؤمن است"(15) در حدیث دیگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حیا می‏كند از اینكه او را دست خالی رد كند.(16) منتهی دعا شرائطی دارد از جمله اینكه یقین داشته باشد خداوند حاجت او را بر آورده می‏نماید. در حدیثی می‏خوانیم كه هرگاه دعا نمودید، امید داشته باشید كه حاجت شما بر آورده شود.(17)
6- اندیشه نمودن در جوانب كار و از عقل خود بهره بردن. علی‏علیه السلام فرمود: كسی كه قبل از انجام كاری اندیشه و تدبیر كند در آینده پشیمان نمی‏شود.(18) و آینده و جوانب هر كاری را در نظر گرفتن. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه خواستی كاری را انجام دهی در عاقبت آن اندیشه كن.(19)
7- مشورت نمودن و بهره برداری از عقل بزرگان، علی‏علیه السلام فرمود: قبل از هر كاری مشورت كن.(20) امام صادق‏علیه السلام فرمود: كسی كه مشورت كند به هلاكت نمی‏افتد.(21)

منابع را به جهت طولانی شدن  حذف کردم!!!



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 12:20 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

.    قلعه ادینبرگ، ادینبرگ اسكاتلند
قلعه ادینبرگ در یكی از شهرهای اروپا واقع و به محل رفت و آمد روح بدل شده است. صدای مبهم طبل اغلب توسط بازدیدكنندگان شنیده می شود، اگرچه هیچ كس تا به حال خود طبل زن را ندیده است. این باور وجود دارد كه صدای طبل مربوط به روح پسر بی سری است كه قبل از حمله به قلعه، خود را از ساختمان به بیرون پرتاب كرده است. وجود گورستانی از سگ ها در اطراف قلعه باعث آمد و شد ارواح شده است، این درحالی است كه سیاه چال به دلیل موارد غیرمنتظره كه حتی به لحاظ علمی هم مورد آزمایش قرار گرفته است، محل رفت و آمد ارواح شده است. این ساختمان بر روی زمین های 900 ساله باقی مانده از آتشفشان قدیمی ساخته شده است.

 


 


تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 12:14 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

 

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.


مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.


هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "


مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.


مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.


این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

 



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 0:44 | نویسنده : مدیر گفتمان دینی

سلام دوستای گل گفتمانی


شب پنج‌شنبه است.

برای شادی روح همه رفتگان فاتحه بخونیم.